شــــــــفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش تا که در محشر نگویند
چـــــــرا پرونـــــده ات امــــــضا ندارد
عاشق عشقمم
شــــــــفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش تا که در محشر نگویند
چـــــــرا پرونـــــده ات امــــــضا ندارد
شبـــها که در تدارک ماه محــــرمید
وسیعلموالذین ظلمو ایمن قلبن ینقلبون
واین وعده خداست بزودی ستمکاران خواهند دانست که چگونه زیر و زبر میشوند
سلام اقا سلام خدای احساس
خــــداروشكر مُحَرمِتـــ رو ديـــدم دوبـــــاره
آقاجـــــون








عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طول سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستان من دستان تو
عشق یعنی
دوستت دارم تورو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباض و انبصاط
عشق یعنی درد من درد کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

هر غروب در افق پدیدار میشوی
در دورترین فاصلهها
آنجا که آسمان و زمین به هم میرسند،
من نامت را فریاد میزنم
و آهسته میگویم: “دوستت دارم"
اما واژه هایم در هیاهو گم میشود
و صدایم به تو نمیرسد
نگاهت میکنم
میخواهم چشمانم به تو بگویند “دوستت دارم”
اما نگاهم در غبار گم میشود
و هرگز به تو نمیرسد...
این چه احساسیه که منو تو مثل همیم
از همه دنیا جدا ، نه زیادیم نه کمیم
دارم حست میکنم لحظه لحظه با منی
تو تموم لحظه هام، تو هوام پر می زنی
دارم حست میکنم توی بیداری و خواب
دل واسه تو میزنه با یه دنیا تب و تاب
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو میمیرم.
برای تو مینویسم ، از عشقت و آن قلب مهربانت.
مینویسم که دوستت دارم برای همیشه و تا ابد.
تویی زیباترین زیبایی ها ، تویی مظهر خوبی ها ، این تویی همان لایق بهترینها.
تویی تنها بهانه نفس کشیدنم ، این تویی تنها ترانه زندگی ام.
تویی یک عشق جاودانه ، خیلی دوستت دارم صادقانه.
بیا با هم زندگی را با عشق و محبت بسازیم و به عشق هم زنده بمانیم.
ای قشنگترین لحظه ، ای زیباترین کلام خیلی دوستت دارم.
تویی پاکترین عشق روی زمین ، می پرستم تو را بعد از خدای آسمانها و زمین.
تا آخر دنیا به انتظارت مینشینم ، آخر این دنیا همان لحظه ایست که از عشق تو میمیرم.
به عشق تو زندگی میکنم ، برای تو نفس میکشم ،بدون تو میمیرم.
تویی لایق بهترینها ، تویی که لایق قلب منی و حافظ احساس من.
با حضورت در قلبم زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و فصل بهار زندگی ام با حضورت فرا رسید.
با حضورت کویر تشنه دلم بارانی شد ، بارانی از جنس عشق و محبت تو.
ای عشق همیشگی ام ، بدجور در قلب من غوغا کرده ای .
برای همیشه ، میگویم که دوستت دارم .
خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب
تو ابرا پنهون می شم یه وقت نبینه مهتاب
بارون می شم می بارم تو آسمون چشمات
که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات
بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو
تو. تو .فقط تو آهای آهای فقط تو

فاصلهها!
من از شما نميهراسم
چون او را در قلب خود در آغوش كشيدهام
براي هميشه...
دلم تنگ
خانه تنگ...
دنيا تنگ...
اين كمترين بلاي عشق است
تنها آغوش تو درمان اين همه دربهدري ست



رسيدن به توشیرین ترین بهانه ای ست که می شود با آن به رنج زندگی هم دل بست
و میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست....
رسيدن به تو معراج دست های من است
وقتی که خداراعاشقانه شکر می گویم...

با تو هوس عاشقي كردم
معني عشقو تجربه كردم
بي تو براي تو گريه كردم
من قلبمو به تو هديه كردم

واسه نگاه عاشقت
شمعها رو روشن میکنم
ستاره های چشممو
پنهونی قایم میکنم
ستاره های چشم من
دنباله نگاه توست
مبادا پیداش بکنی
که عاشق نگاه توست...


زفراق سینه سوزت غم سینه سوز دارم
گل من قسم به عشقت نه شب ونه روز دارم
به دوگونه ی لطیفت به دو چشم اشک ریزم
که به راه عاشقی ها زبلا نمی گریزم
به تو ای فرشته ی من گل من ترانه ی من
که جدایی از تو باشد غم جاودانه ی من
چون تو در برم نباشی غم بی شما دارم
تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم
دفتر خاطراتمو وا میکنم بیاد تو
درمیارم از آلبومم عکسای یادگاریتو
عکساتو هی میبوسمو زل میزنم به دفترم
عشق تو مونده در دلوفکرتومونده در سرم
زنجیر قفل یاد تو از دل من وانمیشه
طفلکی قلب عاشقم فکرته هرجا همیشه
بعدتو روزگارمن خیلی به سختی میگذره






می دونست دلم اسیره ولی رفت .
می دونست گریم میگیره ولی رفت .
می دونست تنهایی سخته می دونست
می تونست باهام بمونه نتونست .
می دونست دلم شکسته ولی رفت
غم اون توو دل نشسته ولی رفت

تواین سینه دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دو راهی چه راهی رو پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اون رو میدونه
رگ خواب یارمن رو غریبه هم میدونه
![]() |
بگذار به یک جام مرا مست کنند
عکس رخ تو در نظرم هست کنند.
تا کی شراب و می مستی نخورم
باده در ساغر و پیمانه هستی نخورم
چـه اشـتـبـاه بـزرگـی سـت
تـلـخ کـردن زنـدگـیـمـان . . .
بـرای کـسـی کـه در دوری مـا ،
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سـپـری مـی کـنـد !!!


تقدیم به او که دوستش دارم



![]() |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

آن زمان که مانند پرستویی زیبا در افاق وجودم پر کشیدی چه صمیمانه در کنج دلم جا گرفتی
وحالا محبت راتنها و تنهادر گرو چشمان افسونگر تو میبینم ای کاش در کنارم بودی تا برگ برگ
درخت زندگیم را به پایت فنا و نابود کردم ای کاش در کنارم بودی تا سیر نگاهت می کردم تا
جبران لحظه هایی را کنم که ارزوی دیدنت را داشتم ای کاش در کنارم بودی تا در سحر گاه
تنهای تا نماز عشق را تنها و تنها با تو اقامه می کردم ای کاش
![]() |
این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
| ||
|
|
![]() |
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !
برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد می کردی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستی
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادی
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستی
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستی
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزرديکه اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستی
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته ای
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها می کردی
در تمام روزهای عاشقی که گذشت ،
حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت
با اینکه قلبم بارها شکست
اما دلم باز هم به پای تو نشست
به هیچکسی دل نبست
این شبها ، شبهای عاشقی ،
خواب به چشمانم نمی آید ، همان کابوس همیشگی
این شبها ، شبهای دلتنگی ،
میدانم ، نمیدانی ، سخت است این راه زندگی

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غزل مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو دیشب شب بدی بود...
در ذهنم نقش بست اما تار
بود....
درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه...
از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....
همیشه ازم دور بودی.... همیشه....
دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....
دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....
دیشب...
اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی...
حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت.. 
![]() |
هوا ابریست ... دلم گرفته ...
قلم بدست گرفتم بنویسم که صدایی پرسید : از چه می نویسی ؟؟
پاسخش را دادم : از تکرار که در حال نفوذ در بین روزهاست .
گفت : مینویسی که چه شود ؟؟ که درد دلت تازه شود ؟؟!!
گفتم کیستی ؟؟ آشنایی میدانم ... حست غریب نیست ، لمست میکنم ...
گفت آری بیگانه نیستم ،هرازگاهی مهمانت میشوم و تو به سرعت قلم بدست
میگری برای نوشتن... ؛ او حرف میزد و من بی اعتنا به حرفهایش مینوشتم
هر لحظه صدایش دورتر میشد و دلم آرامتر میگرفت ...
دیگر کاغذم سفید نبود ... صدایش را نمیشنیدم ... آرام بودم ...
آری او غم بود که به واژه درامد و دل آرام گرفت ...
تعجب نکن …
اگر شعر تازه ای ..
برای تو نمی نویسم !…
هیچ مدادی ..
وقتی خیس میشود ..
نمی نویسد !


